محمد مفيد مستوفى بافقى
550
جامع مفيدى ( فارسى )
جناب دستورى بود كه راى منيرش در شب هر حادثه آفتابيست روشنى افزاى و پرتو شمع ضميرش در تيرگى هر واقعه نوريست ظلمت زداى ، نظم : بىدستيارى قلم بىقرار او * تخت ملوك را نبود پاى بر قرار آن جناب در شبى از شبها بعد از آداب فرايض و عبادات و اداى دعا و تسبيحات سر بر بالين فراغت نهاد . در عالم نوم چشمش بر جمال جهان آراى سلطان سرير رسالت و صاحبقران ممالك جلالت عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات روشنايى يافته سر بر پاى آن حضرت گذاشته زبان ثنا بگشود و نقش اين ابيات از صحيفهء منقبت - گسترى فرو خواند ، [ 27 الف ] بيت : كاى مبارك پى شهنشاهى كه حاصل مىكند * اختران در آسمان از طلعتت نيك اخترى مورد دولت شود چون سايهء فرّ هماى * بر همان بومى « 1 » كه توظلّ همايون گسترى من چه گويم در كمال كبرياى حضرتت * آفرين باد آفرين كز هر چه گويم برترى آن حضرت بر زبان معجز بيان فرمود كه اى غياث الدين فرزند من شمس - الدين بدين ملك آمده از حال او باز رسيده قصهء او را به پادشاه ابو سعيد بگوى و به ملاطفت و دلجويى او تقصير منماى . خواجه انگشت قبول بر ديدهء اخلاص بين گذاشته گفت ، مصراع : بهر چه حكم كنى نافذست فرمانت . و از خوشحالى آن واقعه از خواب در آمد و بقيهء شب را به عبادت و طاعت گذرانيد تا وقتى كه عارض صبح روشن از شكن [ زلف ] شب تار درخشيدن آغاز كرد و شمامهاى كافورى به عوض غاليههاى عنبرتر بر اطراف چرخ اخضر پديد آمدن گرفت .
--> ( 1 ) - نسخهء وزيرى : بر هر آن بامى